از دیدگاه شعرا

امام محمد باقر (ع) در آینه شعر و ادبیات (۲)

امام محمد باقر(ع) در آینه شعر و ادبیات
میلاد امام پنجم علیه السلام
از روشنی طلعت رخشنده «باقر»
شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر
در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز
گردید عیان ماه تمام از رخ باقر
منشق شده از نور «علیّ بن حسین» است
این نور که نورانی از او گشته ضمائر
بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد این فخر
کاورده پدید این مه تابنده باهر
«باقر» لقب و کنیه «اباجعفر» و او ر
بوده است لقب های دگر: هادی و شاکر
از هر بدی و عیب و زلل اوست مبرّ
جان و تنش از «یُذبَّ عنکم» شده ظاهر
دریای علوم است و، زداینده اوهام
گفتار حکیمانه او زیب منابر
از یک نفسش زنده کند صد چو مسیح
از یک نظرش دیده اعمی شده باصر
یاد آمدش از چهره تابان محمّد
با چشم بصیرت نگهش کرد چو «جابر»
عالم همه شد روشن از آن نور خدائی
شد بارور از او شجر دین و شعائر
خوش باد، زمینی که هم آغوش شد او ر
خوش آنکه به سوی حرمش گشته مسافر
دیگر غمی از محنت ایّام ندارد
هرکس به حرمخانه او گشت مجاور
وصفش نتوان گفت «حسان» با سخنی چند
چون، قصّه بلند است و زبان، الکن و قاصر
**
**
ای کاش که بالی بدهد عشق به من نیز
تا سوی حریمش پرم از شوق چو طائر
تا کی بدهد بار به دربار وصالش
جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر
گر اذن دهد، نیست کسی مانعِ راهم
چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر
شبهای بقیع
در جهان، هم شأن و همتائی کجا دارد بقیع
چونکه یکجا، چار محبوب خدا دارد بقیع
نور چشمان رسول و، پور دلبند بتول
صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع
خلق شد عالم ز یُمن خلقت آل عب
یک تن از پنج تن آل عبا دارد بقیع
همدم دلدادگان و، محرم محراب راز
هست زین العابدین، بنگر چه ها دارد بقیع
حاصل آیات قرآن، باقرِ علم رسول
وارث فضل و کمال انبیا دارد بقیع
صادق آل محمّد، ناشر احکام حق
دین و دانش را، رئیس و پیشوا دارد بقیع
در نظر آید، زمین بر چرخ سنگینی کند
بس که خاکش گوهر سنگین بها دارد بقیع
گرچه تاریک است، در ظاهر ندارد یک چراغ
همچو ایوانِ نجف نور و صفا دارد بقیع
رازها گوید به گوش شب در این جا کهکشان
رمزها از خلقت ارض و سما دارد بقیع
سایه ها نجواکنان بر مدفن این چارتن
کرده شب گیسو پریشان یا عزا دارد بقیع؟
سر به دیوارش زند هرکس از این جا بگذرد
در سکوتش ناله ها و گریه ها دارد بقیع
چار معصومند و، دورند از حریم جدّشان
شکوه ها از دشمنانِ مصطفی دارد بقیع
آن دو غاصب در جوار مدفن پاک رسول
دور از او جسم امامان را چرا دارد بقیع؟
می کند محکوم ظالم را، به هر دور زمان
گفته ها با زائران آشنا دارد بقیع
بشنو از این قبرها بانگ اناالمظلوم ر
تا که مهدی باز آید، این ندا دارد بقیع
تا شود ثابت که نور حق نمی گردد خموش
گرچه ویران شد، جلال کبریا دارد بقیع
ناله امّ البنین با اشک زهرا همدم است
در غبارِ غم، جمال کربلا دارد بقیع
چون (حسان) اینجا بود، شبها، مسیر فاطمه
تا که نامحرم نیاید، انزوا دارد بقیع
حبیب چایچیان «حسان»
در سوک امام باقرعلیه السلام
هشام آخر مرا مسموم از زهر جفا کردی
دلم را راحت از فکر و خیال کربلا کردی
به روی زین زهر آلوده ام بنشاندی و از کین
بر آن عهدی که بستی با یزید دون وفا کردی
یزید از روز عاشورا به دامم کرده زندانی
به رحم آمد دل سنگت که از بندم رها کردی
ز فرط درد می گردم از این پهلو به آن پهلو
که در من زنده یادِ پهلوی خیرالنّسا کردی
چنان آتش زدی بر تار و پودم ای ستم گستر
که بند از بند اعضایم ز زهر کین جدا کردی
هنوز از تشنگیِ کربلا فارغ نگردیدم
که با سوز جگر سوزی، دلم را آشنا کردی
از آن بُغضی که با آل علی بودت مرا از کین
جگر سوزاندی و خون قلب ختم الأنبیا کردی
پسر را بی پدر کردی، پدر را خون جگر کردی
از این کاری که کردی، عرش را ماتم سرا کردی
چو شمعی از شرار زهر آبم کردی و کُشتی
که جاری اشک از چشم علیّ مرتضی کردی
دلم از روز عاشورا شده از داغ، داغستان
مرا راحت ز داغستانِ داغِ کربلا کردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− هشت = 1