اخلاق و فضائل, حوادث، وقایع، هجرت

حکایتی از امام باقر علیه السلام – کشاورزی و کار افتخار است

صفحه ۸۷ از ۱۱۵
امام جعفر صادق علیه السلام حکایت فرموده است: محمّد بن منکدر ( ۳۶ ) معتقد بود که پس از حضرت سجّاد، امام زین العابدین
علیه السلام کسی در فضل و علم و عبادت، هم ردیف آن حضرت نخواهد بود. تا آن که روزی از روزها، در یکی از باغستان های
اطراف شهر مدینه، حضرت باقرالعلوم علیه السلام را مشاهده کرد که مشغول کارگری و کشاورزی است. با خود گفت: باید او را
نصیحت کنم تا خود را در این کهولت سنّ و سنگینی بدن به زحمت نیندازد، پس در حالی که امام محمّد باقر علیه السلام در اثر
خستگی بر دو غلام خود تکیه زده بود محمّد بن منکدر جلو آمد. و چون نزدیک امام علیه السلام رسید، سلام کرد و حضرت با
حالتی گرفته و ناراحتی، جواب سلام او را داد. سپس محمّد بن منکدر حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت: یابن رسول اللّه!
خداوند امور تو را اصلاح نماید، شما در این کهولت سنّ؛ و با این که یکی از بزرگان قریش هستی، در این گرمای سخت، در
طلب و تحصیل دنیا می باشی؟! اگر در چنین حالتی مرگ فرا رسد چه خواهی کرد؟ و در پیشگاه خداوند چه جوابی داری؟ امام
باقر علیه السلام خود را از آن دو غلام کنار گرفت و آزاد روی پای خود ایستاد و سپس فرمود: به خدا سوگند، چنانچه در این
حالت، مرگ سراغ من آید در بهترین حالت ها خواهم بود؛ چون که مشغول طاعت خدا هستم و می خواهم خود را از افرادی
همانند تو بی نیاز گردانم و سربار جامعه نباشم؛ زیرا هر که سربار جامعه باشد، گناه و معصیت خدای تعالی را کرده است. امام
جعفر صادق علیه السلام افزود: در این هنگام محمّد بن منکدر اظهار داشت: خداوند تو را مورد رحمت خویش قرار دهد، خواستم
( تو را نصیحتی نمایم؛ ولیکن تو مرا ارشاد و نصیحت نمودی. ( ۳۷
برگرفته از کتاب دانستنیهای باقر العلوم (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


یک + 4 =