احادیث اخلاقی

روایت خطبه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام توسط امام باقر علیه السلام

یک سلسله از روایات حضرت امام محمد باقر علیه السلام بیان خطبه ای است که از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام
نقل کرده و نقل این امام منبع تألیف کتاب نهجالبلاغه گردید از جمله خطب مرویه امام محمد باقر خطبه وسیله است در روضه کافی
از جبار بن یزید مرویست که گفت در خدمت ابیجعفر علیه السلام بودم عرض کردم یابن رسول الله اختلاف مسلمین مخصوصا
پیدایش جماعت کیسانیه و زیدیه و مناظرات و مناقشات آنها با هم مرا ناراحت کرده و دل مرا آتش زده است امام فرمود ای جابر
نمیدانی منبع و منشاء اختلاف کجاست و سبب تفرقه چیست؟ گفت اجمالا میدانم آن را تشریح فرما حضرت امام محمد باقر
فلا تختلف اذا اختلفوا یا جابر ان الجاحد لصاحب الزمان کالجاحد لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی ایامه » : علیه السلام فرمود
[ یا جابر اسمع و ع قلت اذا شئت قال اسمع و ع بلغ حیث انتهت بک راحلتک ان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خطب [صفحه ۲۲۵
قریب بدین مضمون فرمود ای جابر « الناس بالمدینۀ بعد سبعۀ ایام من وفات رسول الله و ذلک حین فرغ من جمع القرآن و تألیفه
اختلاف نکنید در اختلافات هم شرکت ننمائید هر کس منکر امام زمان و امام عهد باشد مثل کسی است که زمان پیغمبر صلی الله
علیه و آله و سلم منکر رسالت او شده باشد ای جابر بشنو و فرا بگیر جابر گفت اجازه میدهی که بشنوم و به دیگران هم بگویم
فرمود بشنو و بگو و نقل کن. فرمود امیرالمؤمنین هفت روز پس از رحلت رسول خدا این خطبه را ایراد کرد و بعد به جمع قرآن
الحمد لله الذی منع الاوهام ان تنال الا وجوده و حجب العقول ان تتخیل ذاته » پرداخت و آن خطبه را خطبه وسیله گویند بدین شرح
لامتناعها من الشبه و التشاکل بل هو الذی لا یتفاوت فی ذاته و لا یتبعض بتجزیۀ العدد فی کماله فارق الاشیاء لاعلی اختلاف الا ما
کن و یکون فیها لاعلی وجه الممازجه و علمها لاباداة لا یکون العلم الا بها و لیس بینه و بین معلومه علم غیره به کان عالما بمعلومه
ان قبل کان فعلی تأویل ازلیۀ الوجود و ان قیل لم یزل فعلی تأویل نفی العدم فسبحانه و تعالی عن قول من عبد سواء و اتخذ الها غیره
علوا کبیرا نحمده بالحمد الذی ارتضاه من حلقه و اوجب قبوله علی نفسه و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا
صلی الله علیه و آله و سلم عبده و رسوله شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل خف میزان ترفعان منه و ثقل میزان توضعان فیه و
بهما الفوز فالجنه و النجاة من النار و الجواز علی الصراط و بالشهادة تدخلون الجنۀ و بالصلوة تنالون الرحمه اکثروامن الصلوة علی
سپاس و شکر خدای را که اندیشه بشر از « نبیکم ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما
درک وجود او عاجز است جز آنکه بالطبع دریابد که صانعی واجبالوجود موجود است. به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس
صفحه ۱۵۲ از ۲۶۹
به قعر دریا چه آنچه قابل وهم و تصور و تخیل و تعقل است در محسوسات و ماده و قابل ابعاد است و خداوند آفریننده مجرد و منزه
از چون و چرا بوده و میباشد و اگر گوئیم در آئینه عقل منعکس گردد و عکسبرداری شود آن هم باید قابل وهم و تخیل و تصور
باشد تا قابل انعکاس [صفحه ۲۲۶ ] گردد و حق برتر و بالاتر از آن است و عقول خردمندان از درک ذات مقدسش عاجز است و
صفاتش در حجاب موالید مستتر است وجود حق تعالی از شبه و ضد و ند و نظیر منزه و جنس و فصل و نوع ندارد و تعقل و تصور
مستلزم این امور است او به علم و قدرت خلاقیت بر همه چیز و همه جا سیطره و تسلط دارد و علم و معلوم ذات و احدیت و علمش
حضوری است و دلایل قدرت و خلقت و براهین ازلیت و ابدیت از آن برتر و بالاتر است و جز او معبودی نیست و وحدانیت او در
ایها الناس انه لا » : رسالت محمد بنده او متجلی است پس خدای را سپاس بیحد و پیغمبرش را درود بیشمار باد – آنگاه فرمود
شرف اعلی من الاسلام و لا کرم اعز من التقوی و لا معقل احرز من الورع و لا شفیع انجح من التوبه و لا لباس اجمل من العافیه و لا
وقایۀ امنع من السلامه و لا مال اذهب بالفاقه من الرضا بالقناعه و لا کنز اغنی من القنوع و من اقتصر علی بلغۀ الکفاف فقد انتظم
الراحه و تبوء خفض الدعه و الرغبۀ مفتاح التعب و الاحتکار مطیۀ النصب و الحسد و آفۀ الدین و الحرص داع الی التقحم فی الذنوب
و هو داعی الحرمان و البغی سائغ الی الحسن و الشرة جامع لمساوی العیوب رب طمع خائب و امل کاذب و رجاء یؤدی الی الحرمان
و تجارة تؤل الی الخزان الا و من تورط فی الامور غیر ناظر فی العواقب فقد تعرض لمفضحات النوائب و بئست القلادة الذنب
للمؤمن ایها الناس انه لا کنز انفع من العلم و لا عزا رفع من الحلم و لا حسب ابلغ من الادب و لا نسب اوضع من الغضب و لا جمال
ازین من العقل و لا سوء اسوء من الکذب و لا حافظ احفظ من الصمت و لا غائب اقرب من الموت ایها الناس من نظر فی عیب نفسه
اشتغل عن عیب غیره و من رضی برزق الله لم یاسف علی ما فی ید غیره و من سل سیف البغی قتل به و من حفر لاخیه بئرا وقع فیها و
من هتک حجاب غیره انکشفت عورات بیته و من نسی زلله استعظم زلل غیره و من اعجب برأیه ضل و من استغنی بعقله زل و من
تکبر علی الناس ذل و من سفه علی الناس شتم و من خالط الانزال حقر و من حمل ما لا یطیق عجز ایها الناس انه لا مال اعود من
العقل و لا فقر اشد من الجهل و لا واعظ ابلغ من النصح و لا عقل کالتدبر و لا عبادة کالتفکر و لا مظاهرة اوثق من المشاورة و لا
وحشۀ اشد من العجب و لا ورع کالکف من المحارم و لا علم کالصبر و [صفحه ۲۲۷ ] الصمت یا ایها الناس فی الانسان عشر خصال
یظهرها لسانه شاهد یخبر عن الضمیر و حاکم یفصل بین الخطاب و ناطق یرد به الجواب و شافع یدرک به الحاجه و واصف یعرف به
الاشیاء و امیر یأمن با الحسن و واعظ ینهی عن القبیح و معز لیکن به الاحزان و حاضر تجلی به الضغائن و مؤنق یلهی به الاسماع. ایها
الناس انه لا خیر فی الصمت عن الحکم کما انه لا خیر فی القول بالجهل و اعلموا ایها الناس انه من لم یملک لسانه یندم و من لا یعلم
یجهل و من لا یتحلم لا یحلم و من لا یرتدع لا یعقل و من لا یعقل یهن و من یهن لا یوقر و من لا یوقر یوبخ و من یکتسب مالا من
غیر حقه یصرفه فی غیر اجره و من لا یدع و هو محمود یدع و هو مذموم و من لم یعط قاعدا منع قائما و من یطلب العز بغیر حق یذل
ایها الناس ان المنیۀ » «. و من یغلب بالجور یغلب و من عاند الحق لزمه الوهن و من تفقه وقر و من تکبر حقر و من لا یحسن لا یحمد
قبل الدنیه و التجلد قبل التبله و الحساب قبل العقاب و القبر خیر من الفقر و غض البصر خیر من کثیر من النظر و الدهر یوم لک و یوم
و کلاهما ستخبرا – ایها الناس اعجب ما فی الانسان قلبه و » «. علیک فاذا کان لک فلا تبطر و اذا کان علیک فاصبر فبکلاهما تمتحن
له مواد من الحکمه و اضداد من خلافها فان سنخ له الرجاء ازله الطمع و ان هاج به الطمع اهلکه الحرص و ان ملکه الیأس قتله الاسف
و ان عرض له الغضب اشتد به الغیظ و ان اسعد بالرضا نسی التحفظ و ان ناله الخوف شغله الحذر و ان اتسع له الامن استلسبه الغرة و
ان جددت له نعمۀ اخذته العزه و ان افاد مالا اطغاه الغنی و ان عضته فاقۀ شغله البلاء و فی نسخۀ جهده البکاء و ان اصابته مصیبۀ
ایها الناس انه » «. الجزع و ان اجهد الجوع قعد به الضعف و ان افرط فی الشبع کظته البطنه فکل تقصیر به مضر و کل افراط به مفسد
من قل ذل و من جادساد و من کثر ماله راس و من کثر علمه نبل و من افکر فی ذات الله تزنذق و من اکثر من شیء عرف به و من
کثر مزاحه استخف و من کثر ضحکه ذهبت هیبته فسدحسب من لیس له ادب ان افضل الفعال صیانۀ العرض بالمال لیس من جالس
صفحه ۱۵۳ از ۲۶۹
ایها الناس » [ صفحه ۲۲۸ ] «. الجاهل بذی معقول من جالس الجاهل فلیستعد لقیل و قال لن ینجو من الموت غنی بماله و لا فقیر لاقلاله
ایها الناس ان للقلوب شواهد تجری الانفس عند مدرجۀ » «. لو ان الموت یشتری لاشتراه من اهل الدنیا الکریم الا بلج و الئسیم الملهوج
اهل التفریط و فطنۀ الفهم للمواعظ ما یدعوا لنفس الی الحذر من الخطر و للقلوب خواطر للهوی و العقول تزجر و تنهی و فی
التجارب علم مستأنف و الاعتبار یقود الی الرشاد و کفاک ادبا لنفسک ما تکرهه لغیرک و علیک لاخیک المؤمن مثل الذی لک
علیه لقد خاطر من استغنی برأیه و التدبر قبل العمل فانه یؤمنک من الندم و من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء و من امسک
من الفضول عدلت رأیه و من حصنت شهوته فقد صان قدره و من امسک لسانه امنه قومه و نال حاجته و فی تقلب الاحوال علم
جواهر الرجال و الایام توضح لک السرایر الکامنه و لیس فی البرق الخاطف متمتع لمن یخوض فی الظلمه و من عرف بالحکمه
لحظته العیون بالوقار و الهیبه و اشرف الغنی ترک المنی و الصبر جنۀ من الفاقه و الحرص علامۀ الفقر و البخل جلباب المسکنه و
الموده قرابۀ مستفادة و وصول متصل خیر من جاف مکثر و الموعظۀ کهف لمن وعاها و من اطلق طرفه کثر اسفه و قد اوجب الدهر
شکره علی من نال سؤله و قل ما ینصفک اللسان فی نشر قبیح او احسان و من ضاق خلقه مله اهله و من نال استطال و قل ما تصدقک
الامنیۀ و التواضع یکسوک المهابۀ و فی سعۀ الاخلاق کنوز الارزاق کم من عاکف علی ذنبه فی اخر ایام عمره و من کساه الحیاء
ثوبه خفی علی الناس عیبه و انح القصد من القول فان من تحری القصد خفت علیه المؤن و فی خلاف النفس رشدک من عرف
الایام لم یغفل عن الاستعداد الا و ان مع کل جرعۀ شرقا و ان فی کل اکلۀ غصصا لا تنال نعمۀ الا بزوال اخری و لکل رمق قوت و
و» اعلموا ایها الناس انه من مشی علی وجه الارض فانه یصیر الی بطنها و اللیل و النهار یتنازعان «. لکل حبۀ اکل و انت قوت الموت
یا ایها الناس کفر النعمۀ لؤم و صحبۀ الجاهل شؤم ان من الکرم لین الکلام [صفحه ۲۲۹ ] و » «. یسارعان و فی هدم الاعمار « فی نسخۀ
من العباده اظهار اللسان و افشاء السلام ایاک و الحذیعۀ فانها من خلق اللئیم لیس کل طالب یصیب و لا کل غائب یؤب لا ترغب فی
من زهد فیک رب بعید هو اقرب من قریب سل عن الرفیق قبل الطریق و عن الجار قبل الدار الا و من اسرع فی المسیر ادرکه المقیل
استرعورة اخیک کما تعلمها فیک اغتفر زلۀ صدیقک لیوم یرکبک عدوک من غضب علی من لا یقدر علی ضره طال حزنه و عذب
من خاف ربه کفی عذابه و من لم یرع فی کلامه اظهر فخره و من لم یعرف الخیر من « و فی نسخۀ » نفسه من خاف ربه کف ظلمه
الشر فهو بمنزله البهیمه ان من الفساد اضاعۀ الزاد ما اصغر المصیبۀ مع عظم الفاقۀ غدا هیهات هیهات و ما تناکرتم الا بما فیکم من
المعاصی و الذنوب فما اقرب الراحۀ من التعصب و البؤس من النعیم و ما شر بشر بعده الجنه و ما خیر بخیر بعده النار و کل نعیم دون
الجنۀ محقور و کل بلاء دون النار عافیۀ و عند تصحیح الضمائر تبدو الکبایر تصفیۀ العمل اشد من العمل و تخلیص النیۀ من الفساد
اشد علی العاملین من طول الجهاد هیهات لولا التقی لکنت ادهی العرب – ایها الناس ان الله جل و عز وعد نبیه محمدا صلی الله علیه و
آله الوسیله و وعده الحق و لن یخلف الله وعده الا و ان الوسیله اعلی درجۀ الجنۀ و ذروة ذوائب الزلفی و نهایۀ غایۀ الامنیۀ لها الف
مرقاة ما بین المرقاة الی المرقاة حضر الفرس الجواد و مأة عام و هو ما بین مرقاة ذرة الی مرقاة جوهر الی مرقاة زبرجدة الی مرقاة لؤلؤة
الی مرقاة یاقوتۀ الی مرقاة زمرد الی مرقاة مرجانۀ الی مرقاة کافور الی مرقاة عنبر الی مرقاة یلنجوج الی مرقاة ذهب الی مرقاة فضۀ الی
مرقاة غمام الی مرقاة هواء الی مرقاة نور قد انافت علی کل جنان و رسول الله صلی الله علیه و آله یومئذ قاعد علیها مرتد بریطتین ریطۀ
من رحمۀ الله و ریطۀ من نور الله علیه تاج النبوة و اکلیل الرساله قد اشرق بنوره الموقف و انا یومئذ علی الدرجۀ الرفیعۀ و هی دون
درجته و علی ریطتان ریطۀ من ارجوان النور و ریطۀ من کافور و الرسل و الانبیاء قد وقفوا علی المراقی و اعلام الازمنۀ و حجج
الدهور عن ایماننا قد تجللتم [صفحه ۲۳۰ ] حلل النور و الکرامۀ لا یرانا ملک مقرب و لا نبی مرسل الا بهت بانوارنا و عجب من
ضیائنا و جلالتنا و عن یمین الوسیله عن یمین الرسول صلی الله علیه و آله عمامۀ بسطۀ البصر یأتی منها النداء یا اهل الموقف طوبی
لمن احب الوصی و امن بالنبی الامی العربی و من کفر فالنار موعده و عن یسار الوسیله عن یسار الرسول صلی الله علیه و آله و سلم
ظلمۀ یأتی منها النداء یا اهل الموقف طوبی لمن احب الوصی و امن بالنبی الامی و الذی له الملک الاعلی لا فاز احد و لا نال الروح
صفحه ۱۵۴ از ۲۶۹
و الجنۀ الا من لقی بالاخلاص لهما و الاقتداء بنجومهما فایقنوا یا اهل ولایۀ الله ببیاض وجوهکم و شرف مقعدکم و کرم ما بکم و
بفوزکم الیوم علی سرر متقابلین و یا اهل الانحراف و الصدور عن الله عن ذکره و رسوله و صراطه و اعلام الازمنۀ ایقنوا بسواد
وجوهکم و غضب ربکم جزاء بما کنتم تعملون و ما من رسول سلف و لا نبی مضی الا و قد کان مخبرا امته بالمرسل الوارد من بعده
و مشیرا برسول و موصیا قومه باتباعه و محلیۀ عند قومه لیعرفوه بصفته و لیتبعوه علی شریعته و لئلا یضلوا فیه من بعده فیکون من هلک
و ضل بعد وقوع الاعذار و الانذار عن نبیه و تعیین حجۀ فکانت الامم فی رجاء من الرسل و ورود من الانبیاء و لئن اصیبت بفقد نبی
بعد نبی علی عظم مصائبهم و فجائعها بهم فکانت علی سعۀ من الامل و لا مصیبۀ عظمت و لا رزیۀ جلت کالمصیبۀ برسول الله صلی
الله علیه و آله لان الله حسم به انذار و الاعذار و قطع به الاحتجاج و العذر بینه و بین خلقه و جعله بابه الذی بینه و بین عباده و مهیمنه
الذی لا یقبل الا به و لا قربه الیه الا بطاعته و قال فی محکم کتابه من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا
فقرن طاعته بطاعته و معصیته بمعصیته فکان ذلک دلیلا علی من اتبعه و عصاه و بین ذلک فی غیر موضع من الکتاب العظیم فقال
تبارک و تعالی فی التحریض علی اتباعه و الترغیب فی تصدیقه و القبول لدعوته قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر
لکم ذنوبکم فاتباعه صلی الله علیه و آله و سلم محبۀ الله و رضاه غفران الذنوب و کمال الفوز و وجوب الجنۀ و فی التولی عنه و
الاعراض محادة الله [صفحه ۲۳۱ ] و غضبه و سخطه و البعد منه مسکن النار و ذلک قوله و من یکفر به من الاحزاب فالنار موعده یعنی
الجحود و العصیان له فان الله تبارک و تعالی اسمه امتحن بی عبادة و قتل بیدی اضداده و افنی بسیفی جحاده و جعلنی زلفۀ للمؤمنین
و حیاض موت علی الجبارین و سیفه علی المجرمین و شد بیآزر رسوله و الزمنی بنصره و شرفنی بعلمه و حبانی باحکامه و اختصنی
ایها الناس ان علیا منی کهارون » « بوصیته و اصطفانی بخلافته فی امته فقال و قد حسده المهاجرون و الانصار و انغضت بهم المحاقل
من موسی الا انه لا نبی بعدی فعقل المؤمنون عن الله نطق الرسول اذ عرفونی انی لست باخیه لابیه و امه کما کان هارون اخا موسی
لابیه و امه و لا کنت نبیا فاقتضی نبوة و لکن کان ذلک منه استخلافا لی کما استخلف موسی هارون صلی الله علیهما حیث یقول
اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین و قوله صلی الله علیه و آله و سلم حین تکلمت طائفۀ فقالت نحن موالی رسول الله
صلی الله علیه و آله و سلم فخرج رسول الله الی حجۀ الوداع ثم صار الی غدیر خم فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدی
حتی رأی بیاض ابطیه رافعا صوته قائلا فی محفله من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و کانت علی ولایتی
ولایۀ الله و علی عداوتی عداوة الله و انزل الله عز و جل فی ذلک الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم
الاسلام دینا فکانت ولایتی کمال الدین و رضا الرب جل ذکره و انزل الله تبارک و تعالی اختصاصا لی و تکرما بخلیقته و اعظاما و
تفضلا من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم منحنیه و هو قوله ثم ردوه الی الله مولیهم الحق الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین فی
مناقب لو ذکرتها لعظم بها الارتفاع و طال لها الاستماع و لئن تقمصها دونی الاشقیان و نازعانی فیما لیس لهما بحق و رکباها ضلالۀ و
اعتقداها جهالۀ فلبئس ما علیه وردا و لبئس مالا نفسها مهدا بتلاعنان فی دورهما و یتبرء کل واحد منهما من صاحبه یقول لقرینه اذا
[ التقیا یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین و یجیبه الاشقی علی رثوثۀ یا لیتنی لم اتخذک خلیلا لقد اضللن [صفحه ۲۳۲
عن الذکر بعد اذ جائنی و کان الشیطان للانسان خذولا فانا الذکر الذی عنه ضل و السبیل الذی عنه نکب و لئن رتعا فی الحطام
المنصرم و الغرور المنقطع و کانا منه علی شفاحفرة من النار لهما علی شر و ورود فی اخیب وفود و العن مورود یتصارخان باللعنۀ و
یتناعقان بالحسرة ما لهما من راحۀ و لا عن عذابهما من مندوحۀ ان القوم لم یزالوا عباد اصنام و سدنۀ اوثان یقیمون لها المناسک و
ینصبون لها العتائر و یتخذون لها القربان و یجعلون لها البحیرة و الوسیله و السائبۀ و الهام و یستقسمون بالازلام عامهین عن ذکر الله
جائرین عن الرشاد و مهطعین الی البعاد قد استحوذ علیهم الشیطان و عمرتهم سوداء الجاهلیۀ و رضعوها جهالۀ و انتظموها ضلالۀ
فاخرجنا الله الیهم رحمۀ و اطلعنا علیهم رأفۀ و سفر بنا عن الحجب نورا لمن اقتبسه و فضلا لمن اتبعه و تاییدا لمن صدقه فتبؤالعز بعد
الذلۀ و الکثرة بعد القله و هابتهم القلوب و الابصار و اذعنت لهم الجبابره و طوایفها و صاروا اهل نعمۀ مذکورة و کرامۀ میسورة و امن
صفحه ۱۵۵ از ۲۶۹
بعد خوف و طمع بعد کوف و اضانت بنا مفاخر معد بن عدنان و اولجنا هم باب الهدی و ادخلناهم دارالسلام و اشلمنا هم ثوب
الایمان و فلجوا بنا فی العالمین و ابدت لهم ایام الرسول آثار الصالحین من عام مجاهد و مصل قانت و معتکف زاهد یظهرون الامانه
و یأتون المثابۀ حتی اذا رعی الله عز و جل نبیه صلی الله علیه و آله و سلم و رفعه الیه لم یک ذلک بعده الا کلمحۀ من خففه اوو
میض من برقۀ الی ان رجعوا الی الاعقاب و انتکصوا علی الابار و طلبوا بالاوقار و اظهروا الکتائب و ردموا الباب و فلو الدار و غیروا
اثار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و رغبوا عن احکامه و بعدوا عن انواره و استبدلوا بمستخلفه بدیلا اتخذوه و کانوا ظالمین و
زعموا ان من اختار و امن آل ابیقحافۀ اولی بمقام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فمن اختاره الرسول علیه و آله السلام بمقامه
و ان مهاجر آل ابیقحافه خیر من المهاجرین الانصاری الربانی ناموس بنیهاشم بن عبد مناف الا و ان اول شهادة زور وقعت فی
الاسلام شهادتهم ان صاحبهم مستخلف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مضی و لم یستخلف فکان رسول الله صلی الله علیه و آله
[ و سلم الطیب المبارک اول مشهود علیه بالزور فی الاسلام و عن قلیل یجدون غب ما یعملون و یسجد التالون غب ما [صفحه ۲۳۳
استنه الاولون و لئن کانوا فی مندوحۀ من المهل و شفاء من الاجل و سعۀ من المنقلب و استدراج من الغرور و سکون من الحال و
ادراک من الامل فقد امهل الله عز و جل شداد بن عاد و ثمود بن عبود و بلعم بن باعور و اسبغ علیهم نعمه ظاهرة و باطنۀ و امدهم
بالاموال و الاعمار و اتتهم الارض ببرکاتها لیذکر و آلاء الله ثم لیغترفوا الاهابۀ له و الانابۀ الیه لینهوا عن الاستکبار فلما بلغوا المدة و
استتموا الاکلۀ اخذهم الله عز و جل و اصطلبهم فمنهم من حصب و منهم من اردته الخسفۀ و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم
یظلمون الاوان لکل اجل کتابا فاذا بلغ الکتاب اجله لو کشف لک عما هوی الیه الظالمون و آل الیه الاخسرون لهربت الی الله عز و
جل مما هم علیه مقیمون و الیه صائرون الاوانی فیکم ایها الناس کهرون فی آل فرعون و کباب حطۀ فی بنیاسرائیل و کسفینۀ نوح
فی قوم نوح و انی النبأ العظیم و الصدیق الاکبر و عن قلیل ستعلمون ما توعدون و هل هی الا کلصقۀ الاکل و ندقۀ الشارب و خفقۀ
الوسنان ثم تلتزمهم المعرات جزاءا فی الدنیا و یوم القیمۀ تردون الی اشد العذاب فما الله بغافل عما تعملون فما جزاء من تنکب محجۀ
و انکر حجته و خالف هداته و حاد عن نوره و اقتحم فی ظلمۀ و استبدل بالماء السراب و بالنعیم العذاب و بالفوز الشفاء و بالسراء
الضراء و بالسعۀ الضنک الاجزاء اقترافه و سوء خلافه فلیوقنوا بالوعد علی حقیقته ولیستیقنوا بما یوعدون یوم تاتی الصیحۀ بالحق ذلک
انا نحن نحیی و نمیت و الینا المصیر » «. یوم الخروج انا نحن نحیی و نمیت و الینا المصیر یوم تشقق الارض عنهم سراعا الی اخر السوره
« یوم تشقق الارض عنهم سراعا ذلک حشر علینا یسیر نحن اعلم بما یقولون و ما انت علیهم بجبار فذکر بالقرآن من یخاف وعید
ترجمه خطبه وسیله
قریب بدین مضمون است که میفرماید ای مردم هیچ شرفی برتر و بالاتر از دین اسلام نیست احکام و آئین دین اسلام بالاترین
سعادت است نیاز دنیا و آخرت بشر را در سایه همای سعادت و فوز و فلاح رستگاری تضمین و تأمین میکند امور معاش و معاد
بشر را به احسن انتظار اداره مینماید هر کس مسلمان شود و به آداب دین بگرود دارای شرف و شرافت دنیا و آخرت میگردد –
اسلام بر همه ادیان عالم و بر هر [صفحه ۲۳۴ ] آئین و روشی رجحان و برتری دارد هیچ کرم و کرامتی عزیزتر از تقوی نیست
پرهیزکاری در هر کس ظهور کند واجد تمام صفات فاضله و کرایم اخلاق میگردد که قرآن فرمود ان اکرمکم عند الله اتقیکم
هیچ نگهبان و ملجأ و پناهی بهتر از ورع و ترس و پرهیزکاری نیست چه هر کس به این صفت ممتاز آراسته و متحلی گردید سرافراز
و مفتخر و مباهی شد پرهیزکاران به نیکوکاری حرص و ولع نشان میدهند و از زشتی و سیئات اجتناب میکنند و پرهیز مینمایند تا
از گزند شیاطین و وساوس نفسانی خود و هر جن و انسی در امان بمانند و از نکبت و وبال معصیت و جریمه جنایت مصون باشند.
برگرفته از کتاب زندگانی حضرت امام محمد باقر علیه السلام نوشته: حسین عمادزاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


نُه − 6 =