از دیدگاه قرآن

سوره الفجر

اشاره
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۳۵
«وَالْفَجْرِ وَلَیَالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ» [۴- ۱]
سوگند به سپیده دم، و به شب‌های دهگانه، و به جفت و تاق، و به شب، وقتی سپری شود.
متن روایات‌
۱- روی بالاسناد مرفوعاً عن عمرو بن شمر عن جابر بن یزید الجعفی عن ابی عبدالله (ع) قال: قوله عزوجل «والفجر» هو القائم و «لیال العشر»، الائمه (علیهم السلام) من الحسن الی الحسن و «الشفع» امیرالمؤمنین وفاطمه (ع) و «الوتر» هو الله وحده لا شریک له و «وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ» هی دوله حبتر فهی تسری الی قیام القائم (ع). «۱» [۱۰۸]
۲- الحسین بن احمد عن محمد بن عیسی عن یونس بن یعقوب عن ابی عبدالله (ع) انه قال: «الشفع» هو رسول الله (ص) وعلی (ع) و «الوتر» الله الواحد عزوجل. «۲» [۱۰۹]
۳- عن جعفر بن محمد الصادق (ع) انه قال فی قول الله عزوجل «وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ» قال: الشفع الرکعتان والوتر الواحده التی یقنت فیها. «۳» [۱۱۰]
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۳۶
۴- روی عن ابی جعفر وابی عبدالله (ع): «الشفع» یوم الترویه و «الوتر» یوم عرفه. «۱» [۱۱۱]
نقد و بررسی
در روایت اول، امام صادق (ع) عبارت «والفجر» را به قائم (ع) تأویل کرده است؛ زیرا که کلمه «فجر» در لغت به معنی شکافتن شی‌ء می‌باشد و به سپیده‌دم نیز فجر گویند زیرا بر اثر شکافته شدن تاریکی شب پدید می‌آید. «۲» در این آیه کلمه الفجر به دلیل همراهی با «ال» جنس اطلاق دارد، از این رو امام صادق (ع) آن را به امام مهدی (ع) تأویل کرده است. او که با ظهور شریفش همچون فجر، پرده تاریکی‌ها را می‌درد تا ایام حکومتش که چون سپیده دم، روشن و نورانی است از آن بیرون آید. سپس امام صادق (ع) لیال عشر را به دوران زندگانی ده امام بزرگوار از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری (ع) تأویل می‌کند. این دوران چند ماه پس از شروع امامت امام حسن مجتبی (ع) آغاز می‌گردد و در آن هیچگاه، حکومت در دست امامان شیعه نبوده، بلکه پیوسته در اختیار حاکمان ستمگر اموی و عباسی قرار داشته است. دورانی چون شب، تاریک و ظلمانی که شیعیان و پیروان ائمه (علیهم السلام) پیوسته در فشار، خفقان، تبعید، زندان و در حال تقیه به سر می‌بردند، اما به سبب وجود ائمه (علیهم السلام) این ایام با برکت بود؛ زیرا آنان در این دوران چون نجوم وستارگانی بودند که مردم به کمک آن‌ها راه را می‌یافتند «وِبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» «۳»
(و آنان به کمک ستارگان راه می‌یابند.)
در ادامه روایت، امام صادق (ع) تأویل «الشفع» را امیرالمؤمنین و فاطمه (ع) و «الوتر» را خداوند یکتا می‌داند؛ زیرا «الشفع» در لغت به معنی جفت و ضمیمه ساختن
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۳۷
چیزی به مثل آن است به گونه ای که یکی با دیگری جفت و زوج را تشکیل دهند. ابن فارس و ابن منظور، پس از ذکر آیه «وَالشَّفْعِ وَالْوَتْر» به این مطلب اشاره می‌کنند که اهل تفسیر «الوتر» را خداوند و «الشفع» را خلق دانسته‌اند. «۱» پس علی و فاطمه (ع) که همتا و جفت یکدیگرند «الشفع» نامیده شدند و در برابر آنان خداوند متعال قرار دارد که «الوتر» است، زیرا وتر در لغت بر معنی یگانه و یکتا دلالت می‌کند. «۲»
در روایت دوم، امام صادق (ع) «الشفع» را پیامبر و علی (ع) می‌داند که به یکدیگر شبیه و قرین هستند و «الوتر» را خداوند می‌داند. که این نیز از باب تأویل است.
در روایت سوم، امام (ع) «الشفع» را دو رکعت نماز نافله شب و «الوتر» را نماز یک رکعتی آن می‌داند که در قنوت خوانده می‌شود.
در روایت چهارم، صادقین (ع) «الشفع» را روز ترویه- یعنی: هشتم ذیحجه- و «الوتر» را روز عرفه می‌خوانند. توضیح آن که هر چند این تعابیر گوناگون است، ولی از آن جا که کلمات الفجر، الشفع و الوتر به ال جنس مقرونند و لفظ لیال عشر نکره آمده اطلاق دارند و همین امر سبب گشته در شرح و بیان «الفجر» که سوگند به سپیده دم است هر آنچه از اهمیت برخوردار باشد و در آن مفهوم شکافتن و رسیدن به روشنایی، نهفته باشد، ذکر شود. چنانکه طبرسی و قرطبی گویند مقصود از الفجر سپیده دم اول محرم است که سال نو در آن شکوفا می‌گردد «۳» یا بر اساس روایت نخست منظور ظهور حضرت مهدی (عج) است که پایان بخش دوران تاریک غیبت آن حضرت می‌باشد. تعابیر گوناگون دیگری نیز توسط مفسران بیان گشته است.
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۳۸
البته بیشتر مفسران گفته اند: مقصود از «الفجر» سپیده دم است؛ «۱» از این رو برخی از آنان پس از ذکر این مفهوم در تأیید کلام خود به آیه‌های «وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» «۲»: (سوگند به صبح چون دمیدن گیرد) و «وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ» «۳»: (و سوگند به بامداد چون آشکار شود) استشهاد کرده‌اند «۴» که در این دو آیه خداوند به صبحگاهان سوگند یاد می‌کند.
همچنین، اطلاق لفظ الشفع و الوتر و لیال عشر تفاسیر گوناگونی به دنبال آورده، بنابراین مفسران هر آن چه را که مفهوم زوجیت و مقارنه در آن نهفته است و از چنان اهمیتی برخوردار می‌باشد که بتوان بدان سوگند یاد کرد، مصداق «الشفع» و آنچه را که در آن معنای یگانگی و تفرد قرار دارد و در برابر زوجی واقع شده، به عنوان تفسیر «الوتر» آورده‌اند. برای مثال بخشی از آن‌چه در این مورد توسط طبرسی و علامه طباطبایی آمده چنین است: منظور از الشفع، مخلوقات، فاطمه و علی و یا پیامبر و علی (ع) و الوتر خداوند است یا الشفع آدم و همسرش حوا و الوتر آدم (ع) است یا اشیاء زوج و فرد به طور مطلق مورد نظر است یا الشفع شب و روز و الوتر روز قیامت است که جفتی ندارد و پس از آن شبی نیست یا الشفع صفا و مروه والوتر بیت‌الله الحرام می‌باشد و یا الشفع درهای هشتگانه بهشت و الوتر درهای هفتگانه جهنم است که تعداد آن فرد می‌باشد یا الشفع روز ترویه است که تا عید قربان دو روز فاصله دارد و الوتر روز عرفه
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۳۹
است که تا عید قربان، یک روز فاصله دارد. «۱» این اقوال در دیگر کتاب‌های تفسیری فریقین به طور مکرر به چشم می‌خورد. علامه طباطبایی، پس از ذکر این مطالب می‌افزاید: این نظر که مقصود از الشفع روز ترویه و الوتر روز عرفه باشد با توجه به این که هدف از شب‌های دهگانه در آیه قبل آن، شب‌های دهه اول ماه ذیحجه باشد بهتر و محکم‌تر است. «۲»
این دیدگاه با روایت شماره چهار نیز تأیید می‌شود. در عین حال، اقوال مذکور با روایت شماره سه که هدف از الشفع و الوتر را سه رکعت نماز شب می‌داند منافات ندارد؛ زیرا این دو لفظ در مورد این نمازها به کار گرفته می‌شود.
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۰
«هَلْ فِی ذلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ» [۵]
آیا در این، برای خردمند [نیاز به سوگندی [دیگر] است؟
متن روایت
ابوالجارود عن ابی جعفر (ع) فی قوله «لذی حجر» یقول: لذی عقل. «۱» [۱۱۲]
نقد و بررسی
در این روایت امام باقر (ع) به تفسیر لغوی آیه «هَلْ فِی ذلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ» پرداخته و «حجر» را به عقل و «ذی حجر» را به صاحب عقل و خرد معنا می‌کند. در بررسی لغوی در می‌یابیم واژه «حجر» به معنای عقل است. ابن‌فارس در این باره می‌نویسد: «حجر» به معنی منع و احاطه شی‌ء است و به عقل «حجر» گفته شده زیرا صاحب خود را از انجام کارهای ناشایست منع می‌کند. «۲»
بدین طریق، امام (ع) با بیان معنای لغوی عبارت «لذی حجر» مخاطبان را در فهم آیه کمک می‌کند. کتاب‌های گوناگون تفسیری نیز به این مفهوم تصریح کرده اند.» قرطبی پس از ذکر این مفهوم به گفته شاعر استناد می‌کند، آن جا که می‌گوید:
کیف یُرجّی ان تتوب و إنما یرجی من الفتیان من کان ذاحجر «۴»
(چگونه می‌توان به توبه تو امیدوار بود حال آن که چنین عملی از جوانمردان خردمند امید می‌رود.)
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۱
«وَفِرْعَوْن ذی الْأَوْتَادِ» [۱۰]
[مگر ندانستی پروردگارت چه کرد.] با فرعون، صاحب خرگاه‌ها [و بناهای بلند]؟
متن روایت
حدثنا الحسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المؤدب الرازی قال: حدثنا علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن ابان الاحمر قال: سألت ابا عبدالله (ع) عن قول الله عزوجل «وَفِرْعَوْن ذی الْأَوْتَادِ» لأی شی‌ء سمی ذاالاوتاد؟ قال: لانه کان اذا عذب رجلا بسطه علی الارض علی وجهه و مدّیدیه و رجلیه فاوتدهما باربعه اوتاد فی الارض وربما بسطه علی خشب منبسط فوتّدرجلیه ویدیه باربعه اوتاد ثم ترکه علی حاله حتی یموت. فسماه الله عزوجل ذا الاوتاد لذلک. «۱» [۱۱۳]
نقد و بررسی
این روایت پیرامون وجه تسمیه فرعون به «ذی‌الاوتاد» سخن می‌گوید. کلمه «الاوتاد» جمع «وتد» به معنای میخ از ریشه «وتد» یعنی ثبات و پایداری به همراه قوت و قدرت است. پس به کوه‌ها که سبب ثبات زمین هستند «اوتاد الارض» و به بزرگان قوم که مایه قدرت آن می‌باشند «اوتاد البلد» گویند. «۲» به فرعون «ذوالاوتاد» گفته اند، بدان جهت که بنا به فرموده امام صادق (ع) او به هنگام شکنجه، افراد را روی زمین می‌خوابانید ودست و پایشان را با میخ بر زمین می‌کوبید یا آنان را بر چوبی قرار داده، بر دست و پای آنان میخ می‌کوبید و آن‌ها را به همان حال رها می‌ساخت تا مرگشان فرا رسد. فرعون، ساحرانی را که به موسی ایمان آورده بودند به این شکنجه‌ها تهدید می‌کرد و قرآن نیز
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۲
این واقعه را حکایت می‌کند، آن جا که می‌فرماید: «وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ» «۱»
(و شما را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌آویزم،) از این آیه معلوم می‌شود، آن را که می‌خواستند دار بزنند، دست‌ها و پاهایش را به چوبه صلیب میخکوب می‌کردند. «۲»
شماری از مفسران بر این دیدگاه تصریح کرده‌اند. این دیدگاه با مفهوم لغوی کلمه سازش دارد و آیه اخیر نیز آن را تأیید می‌کند. البته تفاسیر دیگری مناسب با دیگر معنای لغوی «اوتاد» بیان گشته، از جمله آن که گفته اند: فرعون ذی‌الاوتاد؛ یعنی: فرعونی که دارای لشکریان بسیار و یا دارای قدرت و شوکت بوده است. «۳»
بنابراین روایت که بیانگر تفسیر دهمین آیه از سوره «الفجر» است، از نظر متن با آنچه در کتاب‌های گوناگون آمده سازگار می‌باشد و از حیث سند به سبب وجود افرادی موثق و معتبر در سلسله رجال آن نظیر: حسین بن ابراهیم المؤدب الرازی، «۴» علی بن ابراهیم بن‌هاشم قمی، «۵» محمد بن ابی عمیر «۶» و ابان «۷» از اعتبار کافی برخوردار است.
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۳
«إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ» [۱۴]
زیرا پروردگار تو سخت در کمین است.
متن روایت
عده من اصحابنا عن احمدبن محمد بن خالد عن ابیه عن الحجال عن غالب بن محمد عمن ذکره عن ابی عبدالله (ع) فی قول الله عزوجل «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَاد» قال: قنطره علی الصراط لا یجوزها عبد بمظلمه. «۱» [۱۱۴]
نقد و بررسی
امام صادق (ع) در تفسیر و توضیح کلمه «المرصاد» می‌فرماید: «المرصاد» پلی بر صراط است که هیچ بنده‌ای نمی‌تواند با داشتن مظلمه ای از آن بگذرد.
واژه «مرصاد» در لغت، از ریشه «رصد» به معنای کمینگاه و راهی است که فرد بر آن در کمین دیگری می‌نشیند. «۲» از آن جا که تصور قرار گرفتن در مکان برای خداوند غیر ممکن است، آیه «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَاد» در معنای حقیقی خود نیامده؛ بلکه در آن استعاره تمثیلی به کار رفته، تا از این طریق، آگاهی خداوند بر اعمال بندگان را بیان کند. از این رو امام صادق (ع) آن را پلی برسر راه بندگان می‌داند و خداوند همچون کسی است که در کنار پل نشسته و تمامی اعمال بندگان را مشاهده می‌کند و بر عقوبت گنهکاران تواناست. پس هیچ بنده‌ای نمی‌تواند در حالی که باری از ستمگری بر بنده دیگر را به دوش می‌کشد از آن بگذرد.
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۴
این مطلب را گروهی از مفسران در توضیح آیه یاد شده آورده‌اند. «۱» علامه طباطبایی ضمن پذیرش این دیدگاه در تأیید کلام خود به روایت امام صادق (ع) و قرطبی به سخنی از ابن عباس که شبیه این روایت است، استناد می‌کند. «۲»
«کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکّاً دَکّاً» [۲۱]
نه چنان است، آن گاه که زمین، سخت در هم کوبیده شود.
متن روایت
ابوالجارود عن ابی جعفر (ع) فی قوله «کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکّاً دَکّاً» قال: هی الزلزله. «۳» [۱۱۵]
نقد و بررسی
کلمه «دکّ» در لغت به معنای کوبیدن و دفع کردن است. و «دک الارض» به معنی کوبیدن زمین می‌باشد به نحوی که بناهای مرتفع آن فرو ریزد و پستی و بلندی آن یکسان گردد. «۴»
از آن جا که زلزله سبب در هم کوبیده شدن بناها می‌شود و این آیه به قیامت اشاره دارد و از علائم قیامت زلزله شدید می‌باشد «إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْ‌ءٌ عَظِیمٌ» «۵»: (… چرا که زلزله رستاخیز امری هولناک است.) بنابراین امام (ع) آیه را به زلزله تفسیر کرده است.
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۵
این تفسیر، توسط شماری از مفسران فریقین عنوان شده است. «۱»
«فَیَوْمَئِذٍ لَا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ وَلَا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ» [۲۶- ۲۵]
پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او، عذاب نکند. و هیچ کس چون در بند کشیدن او، در بند نکشد.
متن روایت
روی عمروبن اذَینه عن معروف بن خَرَّبوذ قال: قال لی ابوجعفر (ع) یابن خربوذ أتدری ما تأویل هذه الآیه «فَیَوْمَئِذٍ لَا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ وَلَا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ»؟ قلت: لا، قال: ذلک الثانی. «۲» [۱۱۶]
نقد و بررسی
این روایت به لحاظ سند از «صحاح» شمرده می‌شود و به خاطر وجود عمرو بن اذینه «۳» و معروف به خربوذ «۴» در رجال آن دارای اعتبار کافی است. امام باقر (ع) در این روایت برای معروف، مصداق آیه «فَیَوْمَئِذٍ لَا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ وَلَا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ» را معین می‌سازد. بیان مطلب این که بنابر قرائت مشهور، فعل‌های «لایعذب» و «لایوثق» در ساختار معلوم است و «احد» فاعل آن‌ها و ضمیر در «عذابه» و «وثاقه» به خداوند بر می‌گردد. پس معنای آیه اینگونه می‌شود: عذاب و وثاق خداوند درآخرت به گونه‌ای است که هیچکس نمی‌تواند در دنیا چون آن عمل کند. ولی در قرائت کسائی و یعقوب، این
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۶
دو فعل به صورت مجهول آمده‌اند. «۱» و ضمیر در «عذابه» و «وثاقه» به فرد معذب بر می‌گردد. پس معنای آیه چنین می‌شود: «درآخرت هیچکس، مانند این فردی که صفاتش در آیات قبل، بیان شد، در قیامت دچار حسرت و اندوه و عذاب نگشته و به بند کشیده نمی‌شود.
با این توضیح، هر که دارای چنین ویژگی‌هایی باشد، می‌تواند مصداق آیه مذکور واقع شود و سخن امام به یکی از همین مصادیق اشاره دارد. بعض مفسران برای آن مصادیق دیگر ذکر کرده‌اند. «۲»
«یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» [۲۹- ۲۸]
ای نفس مطمئنه، خشنود و خدا پسند به سوی پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من در آی، و در بهشت من داخل شو.
متن روایت
۱- روی الحسن بن محبوب باسناده عن صندل عن داود بن فرقد قال: قال ابو عبدالله (ع): اقرؤوا سوره «الفجر» فی فرائضکم و نوا فلکم فانّها سوره الحسین بن علی و ارغبوا فیها رحمکم الله. فقال له ابو اسامه وکان حاضر المجلس: کیف صارت هذه السوره للحسین خاصه؟ فقال: الا تسمع الی قوله تعالی «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»؟ ی عنی الحسین بن علی (ع) فهو ذوالنفس المطمئنه الراضیه المرضیه واصحابه من ال محمد صلوات الله علیهم الراضون عن الله یوم
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۷
القیامه و هو راض عنهم. و هذه السوره نزلت فی الحسین بن علی (ع) و شیعته و شیعه آل محمد خاصه. من أدمن قراءه «الفجر» کان مع الحسین فی درجته فی الجنه ان الله عزیز حکیم. «۱» [۱۱۷]
۲ حدثنا جعفر بن احمد قال: حدثنا عبیدالله بن موسی عن الحسن بن ابی حمزه عن ابیه عن ابی بصیر عن ابی عبدالله (ع) فی قوله «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً» ی عنی الحسین بن علی (ع). «۲» [۱۱۸]
۳ السیاری عن البرقی عن محمد بن سلیمان عن سدیر عن ابی عبدالله (ع) «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» الی محمد و اهل بیته «ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» غیر ممنوعه. «۳» [۱۱۹]
۴ عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمدبن سلیمان عن ابیه عن سدیر الصیرفی قال: قلت لابی عبدالله (ع): جعلت فداک یابن رسول الله! هل یکره المؤمن علی قبض روحه؟ قال: لا. والله انه اذا اتاه ملک الموت لقبض روحه جَزع عند ذلک، فیقول له ملک الموت: یا ولی الله! لا تجزع فوالذی بعث محمداً (ص) لانا ابرّبک واشفق علیک من والد رحیم لو حضرک. افتح عینیک فانظره. قال: ویمثل له رسول الله (ص) وامیرالمومنین وفاطمه و الحسن والحسین والائمه من ذریتهم. فیقال له: هذا رسول الله وامیر المؤمنین وفاطمه والحسن والحسین والائمه (علیهم السلام) رفقاؤک. قال: فیفتح عینیه فینظر فینادی روحه منادٍ من قبل رب العزه. فیقول: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» الی محمد واهل بیته «ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۸
رَاضِیَهً» بالولایه «مَرْضِیَّهً» بالثواب «فَادْخُلِی فِی عِبَادِی» یعنی محمداً واهل بیته «وَادْخُلِی جَنَّتِی» فما شی‌ء أحب الیه من استلال روحه واللحوق بالمنادی. «۱» [۱۲۰]
۵ حدثنا الحسین بن احمد عن محمدبن عیسی عن یونس بن یعقوب عن عبدالرحمن بن سالم عن ابی عبدالله (ع) فی قوله «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» قال: نزلت فی علی بن ابی طالب (ع). «۲» [۱۲۱]
۶ محمد بن علی عن محمد بن اسلم عن الخطاب الکوفی ومصعب الکوفی عن ابی عبدالله (ع) انه قال لسدیر: والذی بعث محمداً بالنبوه … أتی احدکم ملک الموت لقبض روحه فینادی روحه فتخرج من جسده فاما المؤمن فما یحس بخروجها وذلک قول الله سبحانه وتعالی «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» ثم قال: ذلک لمن کان ورعاً مواسیا لاخوانه وصولالهم. «۳» [۱۲۲]
نقد و بررسی
در روایت اول امام صادق سوره «الفجر» را سوره حسین (ع) خوانده بر توجه به این سوره و قرائت آن در نمازهای واجب و مستحب تأکید می‌کند. امام در پاسخ فردی که از چرایی نسبت دادن این سوره به امام حسین (ع) سؤال می‌کند، آیه‌های ۲۸ و ۲۹ را تلاوت نموده، می‌فرماید: مقصود از «النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» امام حسین و یاران و شیعیان آن کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۴۹
حضرت هستند. آن‌ها که در قیامت از پروردگار خود راضیندو خداوند نیز از آنان خشنود است و در پایان سخن تأکید می‌کند: مداومت در قرائت این سوره، سبب همنشینی با امام حسین (ع) در بهشت می‌گردد.
روایت دوم نیز، بیانگر این مطلب است که مخاطب آیه یاد شده، امام‌حسین (ع) می‌باشد.
روایت سوم، طرف خطاب آیه مذکور را کسی می‌داند که به ولایت و رهبری پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) اطمینان دارد و بدین وسیله به آرامش رسیده است.
در روایت چهارم، راوی از امام صادق (ع) سؤال می‌کند: آیا مؤمن از قبض روح خود ناخشنود است؟ امام در پاسخ می‌فرماید: مؤمن زمانی که با ملک الموت روبرو می‌گردد به جزع و زاری می‌پردازد؛ ولی ملک الموت او را آرام و خود را مهربان تر از پدری مهربان معرفی می‌کند و از او می‌خواهد چشمانش را بگشاید، او صورتی از پیامبر و اهل بیتش (علیهم السلام) را مشاهده می‌کند و سپس به او بشارت همنشینه آنان داده می‌شود. آن گاه به او خطاب می‌شود. «ای آن که به [دیدار] محمد و خاندانش آرام دل گشته، به ولایت آنها رضایت داده ای به سوی پروردگارت باز گرد و در جمع نبی اکرم و اهل‌بیتش در آی.» در این حالت است که نزد او هیچ چیز محبوب تر از ستاندن روحش نیست.
این روایت در صورتی قابل استناد است که مطالب آن را از باب تفسیر و نه تنزیل بدانیم، هر چند که در سلسله سند آن، نام سیاری غالی به چشم می‌خورد؛ ولی از آن جا که گاه در گفته‌های فرد غالی و دروغگو نیز می‌توان مطالبی صحیح یافت پس سخن او را می‌پذیریم.
روایت پنجم می‌گوید: آیه یادشده خطاب به علی (ع) است.
درروایت ششم، امام صادق (ع) می‌فرماید: مؤمنی که پرهیزکار باشد و به یاری برادران دینی‌اش بشتابد به هنگام مرگ، جدا شدن روح از جسمش را احساس نمی‌کند و او همان نفس مطمئنه‌ای است که در آیه «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» آمده است.
در نگاه اول، روایات ششگانه متعارض به نظر می‌رسد؛ لیکن با توجه به این که آیه «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ …» و آیات بعد در توصیف نفسی است که در برابر آن، نفس
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۵۰
طالب دنیا- که در آیات پیشین ذکر آن رفت- آمده، پس آیه به مصداق خاص و معینی اشاره ندارد. کلمه «نفس» به «ال» جنس مقرون است. پس هر نفسی که بر اثر ایمان به خداوند و ذکر او به مقام اطمینان و آرامش رسیده باشد را شامل می‌شود و می‌تواند مصادیق گوناگونی داشته باشد.
بنابراین روایاتی که مورد خطاب آیه یاد شده را امام حسین، علی (ع) و یا شخص پیامبر (ص) می‌دانند، بیانگر مصداق اتم و اکمل آیه اند و آن جا که مورد خطاب را شیعیان و پیروان اهل بیت (علیهم السلام) و مؤمن پرهیزگار می‌دانند، از باب ذکر مصداق است. پس روایات یاد شده با یکدیگر تعارضی ندارند؛ زیرا راه حق یکی است و پرچمداران و پیشوایان این راه ائمه (علیهم السلام) هستند و هر فرد با ایمانی که پوینده راه آنان باشد به مقدار ایمانش به اطمینان و آرامش رسیده است و به هنگام مرگ به او خطاب می‌رسد: «ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً». در نتیجه هیچ چیز نزد او به اندازه مرگ محبوب نیست.
کتب تخصصی، ج‌۵، ص: ۲۵۱
برگرفته از کتاب روایات تفسیری امام باقر و امام صادق علیهما السلام نوشته خانم لاله افتخاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× یک = 7