از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام باقر (ع) – حریم سینه ی من در شراره افتاده

حریم سینه ی من در شراره افتاده
در انعکاس نگاهم ستاره افتاده

ز حجله گاه لبم خون تازه می ریزد
دگر نفس زدنم در شماره افتاده

شکست هجمۀ بغض گلو گرفتۀ من
به یاد خاطره هایی دوباره افتاده:

به یاد کرب و بلا و غروب عاشورا
خزان به جان تباری بهاره افتاده

به پیش چشم تَرَم پیکر سُلاله ی عشق
به زیر مرکب صدها سواره افتاده

کفن به وسعت دشت و میان یک صحرا
قدم قدم بدن پاره پاره افتاده

هجوم دست پلید و نگاه بی پروا
و زینبی که پِی راه چاره افتاده

از آن زمانه که هم بازی رقیه شدم
ز خون مرثیه بر دل نگاره افتاده

خرابه بود و من و دختری که بر پایش
نشان آبله ها بی شماره افتاده

نشان پنجه به رویش حکایت از آن داشت
ز گوش نازک او گوشواره افتاده

نفس زد و گلِ سرهای او به خاک افتاد
و باز در دل عمه شراره افتاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 × = چهل نُه