امامت و رهبری، حاکمان زمان, حوادث، وقایع، هجرت

علل انقراض بنی امیه

در جلد سیدالشهداء علیه السلام شمهای از تاریخ بنی امیه را نوشتیم و اینک به مناسبت انقراض بنی امیه و تحویل زمامداری به دولت بنی عباس علل این سقوط و اضمحلال آنها را بیان میکنیم.
بنی امیه حزبی بودند که در نظر ما دست اجنبی آنها را تحریک میکرد تا برخلاف دین اسلام قیام کنند و هشتاد سال حکومت آنها شاهد صادق این حقیقت است.
چون نصاری اسلام را بزرگترین سد راه موفقیت خود شناختند با یهود همدست شدند و هر چه بیشتر جنگیدند کمتر موفق شدند و چون قدرت روم شرقی در شام بود و با اروپا به واسطه پرت سعید ارتباط نزدیک داشتند فعالیت خود را در سوریه از دست ندادند با آنکه این کشور به دست مسلمین افتاد رومیهائی که اسیر شده بودند و ظاهرا به دین اسلام گرویده بودند در پنهانی تحریک میکردند تا اجرای احکام اسلام را متوقف سازند. [۱۲۲].
در میان عرب که رومیها را میخریدند و طبق سنن جاهلیت حکم پسر پیدا میکردند و تبنی و پسرخواندگی مانند فرزند ارث میبرد و از مزایای خانوادگی مانند پسر استفاده میکرد امیه غلام عبد شمس از این مزایا استفاده کرد و به نام پسر خود را در یک طرف از دودمان عبد مناف قرار داده و هر یک از اولاد او با هر یک از اولاد اربابان و ولینعمتان آنها مخالفت شدید میکردند رسما خصومت و دشمنی خود را بروز میدادند تاریخ اسلام مخصوصا دواوین شعرای عرب از این مناقشات بنی امیه و هاشم و دودمان او پر است.
چون دوران حکومت به اسلام رسید و معاویه که از نوابغ مردم و نژادا رومی و تربیتا عربی بود جدا مخالفت خود را با مردی که مورد اتفاق کلیه عرب و عجم یعنی امیرالمومنین علیه السلام که فرمود لولا التقی انا ادهی العرب «ادهی الناس» بود بروز داد و به جنگها پرداخت و پس از سلطه بر مسلمین بیدادگری او و حزب اموی سرتاسر کشورهای اسلامی را فروگرفته – و ظلم آنها بر تمام مردم به مقتضای طبیعت ناپاک آن شجره خبیثه ادامه داشت کسی نبود که از بیدادگری معاویه در امان باشد مگر افراد حزب اموی و حتی در جلسات سری و علنی یزید با آنکه پدرش وصیت کرده بود متعرض حسین بن علی علیه السلام نشود نمایندگان روم غربی و دست تحریک اجانب یزید را بر کشتن حسین بن علی علیه السلام تشویق و تایید میکرد
[صفحه ۴۲۸]
تا واقعه کربلا رخ داد و آن خون پاک توانست این اسرار را رو اندازد و خبث طینت شجره ملعونه را بر مردم آشکار نماید بنابراین با استنباطی که این بنده از تاریخ کرده قتل حضرت علی و مسموم ساختن امام حسن مجتبی سبط اکبر و زهر خواستن معاویه از نصاری و شهادت حسین بن علی علیه السلام همه با تحریک اجانب بود که دشمن اسلام بودند و ائمه هدی علیه السلام را مانع انجام مقاصد خود در جهان بشری میدانستند و آن پیشرفتی که اسلام کرده بود پشت کلیساها و کنیسهها را لرزانده بر بقا و ملیت خود بیمناک شدند و لذا در مقام انتقام برآمده و به هر نحو میسر میشد سدهای آهنینی در پیش پای مسلمین میانداختند و این خصومت و دشمنی ادامه داشت تا با جنگهای صلیبی مسلمین را از پای درآوردند و بر دنیا سلطه یافتند و کتب مختلفی بر رد قرآن نوشتند و به ائمه اطهار علیهم صلوات الله اجمعین تهمتها زدند و پیروان حقیقی آنها را که فرقه امامیه و شیعه اثنیعشریه بودند به افتراها و تهمتها و نسبتهای ناروا منفور ملل ساخته و آتش اختلاف و نفاق را بین مسلمین دامن زدند تا قرون اخیره که جنبش علمی جهان پیش آمد این حربه کهنه و فرسوده شد علم و دانش اوصیاء پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم مانند خورشید روزافزون شد رشد علمی و رقاء اجتماعی و تقدم و تفوق فرقهی شیعه در ابتکار رشتههای علمی و تالیف و تصنیف کتب ظاهر و ثابت گردید و حربه آنها عوض شد با تبلیغ (فرق تسد) امپراطوری اسلام را در قرن هشتم و امپراطوری عثمانی را در قرن سیزدهم مضمحل کردند و میان ملل اسلام به عنوان افتراق خون و نژاد و مذهب و ملیت تفرقه انداخته اموال و علوم و خزانه کتب و صنایع و فنون آنها را گرفتند و بر عرض و ناموس آنها حکومت کردند مانند حکومت یک دولت مستبد با بندگان و بردگان روم و زنگبار.
باری بنی امیه که از سرچشمه روم شرقی سیاست میگرفتند با اختلاف بین خودشان و ضعف قوای مرکزی که منشا همه موفقیتهای آنها بود – رو به ضعف نهادند و از فشار ظلم و ستمی که بر مردم میکردند و عیش و عشرت و اعمال شهوات و افراط در جنایات اجتماعی محکوم به زوال و فنا گردیدند – بیدادگری آنها چنان در دل مردم نقش بسته بود که هیچگاه از خاطرها محو نمیشد همان اندازه که ملکات فاضله ائمه هدی در تقوی و پارسائی منطبق با حقیقت و محبوبیت جامعه بود و رذایل اخلاقی و ستمکاری بنی امیه موجب نفرت عمومی و انزجار کلیه مسلمین گردید و حتی هر کس هم میشنید به آنها لعن و طعن میکرد.
دولتی که برنامه آن خدعه و مکر و تزویر و تدلیس و ظلم و ستم بود و برای رسیدن
[صفحه ۴۲۹]
به مقام و منصب حکومت از هیچ جنایتی خودداری نمیکرد قهرا پس از مدتی محکوم به زوال و اضمحلال میگردید زیرا:
لطف حق با ما مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
سبب زوال بنی امیه
مقری میگوید پس از زوال بنی امیه برخی از شیوخ از آنها میپرسیدند علت زوال حکومت شما چیست گفتند.
ما به عشق خوانندگان و نوازندگان و التذاذ از کیفیات و شهوات اشتغال یافتیم و آنها که به ما خدمت میکردند و اسباب عیش و نوش ما را فراهم میکردند به آنها تفقد میکردیم از کار و فعالیت اداره امور کشور باز میماندند و برای مصارف تعیش خود به رعایا ظلم و ستم میکردند و بیدادگری مینمودند بیانصافی و ستمپیشگی سبب تنفر عمومی گردید ما از ملت مالیات و خراج میخواستیم آنها امنیت و آسایش از ما در حالی که تحمیل خراج میشد ولی آسایش و راحتی از رعایا و ملت سلب شده بود با این ترتیب اختلاف طبقاتی شروع شد و دره عمیقی بین ملت و دولت اموی به وجود آمد – فشار عمال ما موجب فراری دهقانان شد و مزارع ویران و بائر گردید – دهات خراب و خالی ماند بیتالمال خالی ماند و در حالی که وزراء و درباریان حزب اموی به عیش و نوش مشغول بودند و دوستی آنها تا روزی بود که دولت خزائنش انبوه از دینار و درهم بود چون بیتالمال خالی شد افراد قشون اطاعت امر نکردند اطرافیان متفرق شدند – دشمنان غالب گردیدند ما هم به علل فقدان نیرو و یاران شکست خوردیم به علاوه که اشتغال به شهوات ما را از مهام امور کشور بیاطلاع داشت و نمیدانستیم در محیط تسلط ما چگونه میگذرد و این بیخبری قویترین عامل زوال سلطنت ما شد. [۱۲۳].
مردی در مسجد دمشق مرکز قدرت حزب اموی با خنجر برهنه وارد شد و این اشعار میخواند در سال ۱۳۲ که خلافت اموی خاتمه یافت. [۱۲۴].
ابنی امیه قددنا تشتیکم
و ذهاب ملککم و ان لا یرجع
و ینال صفوته عدو ظالم
للمحسنین ثمه یفجع
بعد الممات بکل ذکر صالح
یا ویله من قبح ما قد یصنع
[صفحه ۴۳۰]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


چهار × = 28