از دیدگاه شعرا

مرثیه حضرت امام باقر علیه السلام

چو زینالعابدین رخت از جهان بست
کشید از آستین نوباوهاش دست
خدیو باطن و سلطان ظاهر
که آن شه را محمد خواند باقر
جهان سیم و سلطان پنجم
فروغ آفتاب و ماه و انجم
همی نزدیک رای دوربینش
علوم اولین و آخرینش
به دستش ماسوا را رشته عمر
جهان را خرم از وی کشتهی عمر
ز نخل جاه او یک شاخه طوبی
کمین دربان درگاهش کروبی
چنان سبز از کرامت بود نخلش
که شاهد بر امامت شد درختش
به چشم جابر جعفی از آن شاه
شبی بشکافت سقف خانه و آنگاه
ز گردون بر زمین شد نور نزدیک
چه دارد منکرش جز بخت تاریک
عجب نبود که غیر از فصل انگور
ربود از صله کورا بود مقدور
کند ارض آسمان و آسمان ارض
چنین شه را پرستیدن بود فرض
عدوی آن ولی خاص معبود
هشامزاده عبدالملک بود
به قتلش گرچه باعث آن پلید است
ولی قاتل براهیم ولید است
به استمداد چرخ و یاری دهر
خورانید آن جهان جاه را زهر
شود تا تلخ شهد جان به کامش
ز کین بنمود زهر اندر طعامش
ز بعد چند روز آن شاه مسموم
همی از زندگانی گشت محروم
چه شد جان دادنش نزدیک از درد
وصیت با هواداران چنین کرد
که چون دادند غسل از غم تنش را
نمایندش کفن پیراهنش را
جز آن شاه دلآگاه وفاکیش
کفن ننمود کس پیراهن خویش
[صفحه ۴۲۵]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 × نُه =